گاهی اینقدر دلم میگیره که همه دنیا به این بزرگی هم جایی واسه من نمیتونه پیدا کنه تا آرومم کنه ...
گاهی اینقدر شادم که همه شادی های دنیا پیشم کم میارن ...
قصه دنیای ما ، قصه ی عجیبیه ؛
میخوام یه شعر تقدیمتون کنم که حال این روزهای منه :
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان ..
یا زهرا (سلام الله علیها)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی